حكيم ابوالقاسم فردوسى

903

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

چو نه سال بگذشت بر سر سپهر * گل زرد شد آن چو گلنار چهر غمى شد ز مرگ آن سر تاجور * بمرد و بشاهى نبودش پسر چنان نامور مرد شيرين سخن * بنوّى بشد زين سراى كهن چنين بود تا بود چرخ روان * توانا بهر كار و ما ناتوان چهل روز سوكش همى داشتند * سر گاه او خوار بگذاشتند به چندين زمان تخت بيكار بود * سر مهتران پر ز تيمار بود نگه كرد موبد شبستان شاه * يكى لاله رخ ديد تابان چو ماه سر مژّه چون خنجر كابلى * دو زلفش چو پيچان خط بابلى مسلسل يك اندر دگر بافته * گروه برزده سرش بر تافته پرى چهره را بچّه اندر نهان * ازان خوب رخ شادمان شد جهان چهل روزه شد رود و مىخواستند * يكى تخت شاهى بياراستند بسر برش تاجى بر آويختند * بران تاج زرّ و درم ريختند چهل روز بگذشت بر خوب چهر * يكى كودك آمد چو تابنده مهر و را موبدش نام شاپور كرد * بران شادمانى يكى سور كرد تو گفتى همى فرّه ايزديست * برو سايهء رايت بخرديست برفتند گردان زرّين كمر * بياويختند از برش تاج زر چو آن خرد را سير دادند شير * نوشتند پس در ميان حرير چهل روزه را زير آن تاج زر * نهادند بر تخت فرّخ پدر پادشاهى شاپور ذو الاكتاف [ پادشاهى شاپور ذو الاكتاف هفتاد و دو سال بود ] بشاهى برو آفرين خواندند * همه مهتران گوهر افشاندند يكى موبدى بود شهر و بنام * خردمند و شايسته و شادكام بيامد بكرسىء زرّين نشست * ميان پيش او بندگى را ببست جهان را همى داشت با داد و راى * سپه را بهر نيك و بد رهنماى پراگنده گنج و سپاه ورا * بياراست ايوان و گاه ورا چنين تا برآمد برين پنج سال * بر افراخت آن كودك خرد يال نشسته شبى شاه در طيسفون * خردمند موبد بپيش اندرون بدانگه كه خورشيد برگشت زرد * پديد آمد آن چادر لاژورد خروش آمد از راه اروند رود * بموبد چنين گفت هست اين درود چنين گفت موبد بران شاه خرد * كه اى پاك دل نيك پى شاه گرد كنون مرد بازارى و چاره جوى * ز كلبه سوى خانه بنهاد روى چو بر دجله بر يكدگر بگذرند * چنين تنگ پل را بپى بسپرند بترسد چنين هر كس از بيم كوس * چنين بر خروشند چون زخم كوس چنين گفت شاپور با موبدان * كه اى پر هنر نامور بخردان